تنهام گذاشته رفت از کنارم ازدرددوریش من بی قرارم
خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه
خیال میکردم یه هم زبو نه نمیدو نستم نا مهر بو نه
و در آخر ، سرت سبز، دلت گرم، لبت خندان و سینه ات آتشکده ی عشق یزدان باد.
من دلم مي خواهد با تو حرفي بزنم
روشن و صاف همچو شمه و از آن پاك زلال
عطش خواستنت را شايد چاره اي تازه كنم
من دلم مي خواهد اين كهن مصلحتم را به
كنارب بنهم و چو سر باختگان در ره دوست

بند هر بيم زپاي دل خود باز كنم واژ ه ها وام
بگيرم ز بان گل سرخ و بگويم با تو
دوستت مي دارم نه به سر حد جنو ن
كه فراتر از آن


نمیدانم ولی شاید تو را آن روز در آن غربت و شاید در آن آبادی متروک
می دیدم که در چشمت هزاران حرف بود و در نگاهت عالمی
از حسرت و اندوه.نمی دانم ولی حسی مرا واداشت تا نزد تو بنشینم
تا حرف دلت را با نگاه پر از مهرت برگیرم
من آنجا دیدمت افسوس شاید آخرین دیدارمان باشد
چگونه باورم باشد تو را از من جدا کردند...

با قلم میگویم ای همزاد، ای همراه، ای هم سرنوشت
هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت!
شعرهایم را نوشتی،دست خوش
اشکهایم را کجا خواهی نوشت.

تقدیم به آنکه دارمش دوست
تقدیم به آنکه قلبم ازاوست
اگر مهتاب ازتن برکند پوست
جدا هرگز نگردد یادم از تو


باشه برای همیشه
دل من
دل من یه قفل امّا دست تو مثل کلیده
می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده
یه سوال عاشقونه بگی هر کسی میدونه
اونکه دادم دل رو دستش چرا دل به من نمیده
چقدر دعاکنم من خدارو صدا کنم من
دست من به آسمونه نیمه شب ودم سپیده
گفتم ازعشق تومیخوام سربزارم به بیابون
گفتی تو عاقل تراز اینی این کارا از تو بعیده
التماس کردم که یکشب لااقل بیای به خوابم
گفتی که هزیون وتموم کن انگاری تبت شدیده
گفتم آرزو دارم تومال من بشی یه روزی
گفتی توی این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده
اونی که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر
اونی که دنبالشی تو چرا دائم نا پدیده
امّا تودل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده
تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه شده
رنگ من که هیچی زیبایی رنگ آسمون هم پریده
سرنوشت گریه نداره خود تواینو گفتی
M::::::GH

بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب لذت ازدیوانگی بوسه یعنی آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه اتش میزندبرجسم و جان اما بر میدارداین شرم ازمیان
بوسه یعنی عشق خالی از گناه
بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی قلب تو از آنه من
بوسه یعنی تو همیشه در کنارم باش

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...
گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....
بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...
گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...
گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...
تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...
گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...
گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...
گريه کن تا آينه شه،باز اون چشايروشنت ......
واسه موندن لازمه، فداي گريه کردنت

اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و
کسي به دلمون پا نمي گذاشت
اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه
دلمون تنها نمي گذاشت
اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت
مگه بهت نگفته بودم بیتو روزگار من تیرو تاره


